تبليغاتX
شعرهايي براي هيچ كس . . .
سلام


فقط سلام و دیگر هیچ.... بدون توضیح از نبودنم و بدون شرح اومدنم....

نبودم اما شما بودین، من چند ماه نبودم اما شما هر روز اینجا بودین ازتون ممنونم، ممنون از این که منو وادار به نوشتن کردین، اگه نظرتون رو تائید نکردم نه از سر خود خواهی و بی اعتنایی بود، نه .... فقط این که داشتم با خودم کلنجار میرفتم که بنویسم یا نه.... اونم که شروع کردم به نوشتن .... فقط به خاطر شما، فقط فقط فقط

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سلام

خیلی دوست دارم بهتون سر بزنم

اما تا پایان تیر برام مقدور نیست

این ترم خیلی شدید گرفتارم

خیلی شلوغ شده،حتی فرصت نکردم به خودم برسم

نیستم ولی شما همیشه برام هستین و از یادم نمیرین

کوچکترین وقتی گیرم بیاد بهتون سر میزنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

 هر نوزادی به دنیا می آید نوید آور این پیام است :
خدا هنوز از انسان نومید نشده

 

هر وقت به این جمله فکر میکنم عاشقانه به روز ۲۱ فروردین روز تولدم و روزی که خدا به من اعتماد کرد تا پیام آورش باشم افتخار میکنم.

*******************************

بچه ها با گریه متولد می شن

فلسفه ی این گریه چیه ؟!

چرا وقتی اسمشون تو لیست دنیایی ها نوشته می شه می زنند زیر گریه ؟

بین همه ی حالات موجود توی زندگی اولین حالتی که انسان تجربه می کنه

اشک ریختن و گریه کردنه چرا ؟؟!!

شاید واسه این که بدونه به دنیا نمیاد تا توی لذت ها غرق بشه ...

یا واسه این که بدونه غم جز جدانشدنی زندگیه ...

یا ......

حالا شما جواب بدید : معنی گریه نوزاد موقع تولد چیه؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

 

----------------------------------------

این نفس ها که به اجبار پذیرفتنی است

جبر محض است و به ناچار پذیرفتنی است

بین همرنگ شما گشتن و یک رنگی شعر

بی گمان گفتن اشعار پذیرفتنی است

می  حرام است به آیین شما لیک ، اگر

محتسب گشت عرق خوار پذیرفتنی است

بس که بیزار ز آزادی مطلق هستید

بند قلاده و افسار پذیرفتنی است

چونکه در باورتان خواندن بلبل گنه است

ناله و زوزه ی کفتار پذیرفتنی است

راستگویی همه کفر است در این شهر ولی

حیله ورزی ه دغل کار پذیرفتنی است

ابر از مردم این ناحیه خِست آموخت

ابر شد یائسه ، بیمار پذیرفتنی است

شهر من شهر غریبی است ولی در آنجا

می سرایم که چه کردار پذیرفتنی است

در درون همه ی محکمه ها در شهرم

توبه ی گرگ بزه کار پذیرفتنی است

مست بد کار، ولی خاک صفت در بازار

بیش  از آن فرد ریا کار پذیرفتنی است

هر کسی قلب کسی را شکند حکم دهند

در مجازات شدن  دار  پذیرفتنی است

گر چه در شهر تو پوچ است غزل لیک آنجا

شعر یک هدیه ی بسیار پذیرفتنی است

 ــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : خیلی وقته خیلیا میگن رفتارم عوض شده در صورتی که من حس نمیکنم

به نظر تو عوض شدم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

خب

بعد یه دوره ی کوتاه و نچندان بلند نتایجی رو که بعد از اون ناراحتی شدید داشتم اینطوری مینویسم.

ـــــــــــــــــ

دنیا قشنگه بر عکس اون چیزی که ما مگیم زشته

من به عکس بقیه به این نتیجه رسیدم که دنیا مولود ماست و ما هستیم که دنیا رو بوجود میاریم

و حالا اگه این دنیا قشنگه و یا این که زشته هر دو حالتش بر میگرده به خود ما

چون این ما هستیم که دنیامون رو میسازیم

و به این حرفم که همیشه میگم دنیا به اندازه ی وسعت دید آدماست بیشتر ایمان آوردم

دنیا رو دوست دارم با تمام زشتی هاش

دنیا رو دوست دارم به خاطر تمام قشنگیهاش

دنیا رو دوست دارم به خاطر این که دنیای منه

پس میسازمش

اون طوری که خودم میخوام اون طوری که دنیا دیگه دنیای زشت نباشه

دنیایی باشه که آرزومه


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط محمد  | 


همیشه ، همه جا ، به همه گفتم که دلگیر نباشین

اما امشب به تمام معنا دلم گرفته

خسته شدم از این زندگی کثیف بی معنی پوچ

لجم میگیره وقتی فکر میکنم اینقدر آدما بی هدف هستن

دوست دارم گریه کنم ولی نمیتونم و تمام بغضم توی گلوم تبدیل به تنفر شده

وقتی فکرشو میکنم میبینم زندگی آدما چقدر پوچ و بیمعنی قلمداد میشه

از تمام دنیا بدم میاد

از تمام دنیا متنفرم به خاطر تمام بدی هایی که داره و اونا در قالب یه ظاهر فریبی هایی مخفی میکنه

دنیــــــــــــــــــا متنفرم ازت

متنفرم ازت

متنفرم ازت

هر چی تنفره توی دنیا توی دلمه

دوست دارم چشامو که میبندم دیگه باز نشه و از این همه کثیفی ه دنیا راحت بشم

چقدر آدما میتونن کثیف و بی مهر باشن

خدایا این چه دنیای کثیفی هست که ساختی

تو که میدونستی اینجوری میشه

تو که میدونستی اینجوری میشه

تو که میدونستی اینجوری میشه

پس چرا این دنیای کثیفو با این آدمای کثیف تر از خودشو بوجود آوردی

چـــــــــــــــــــــرا ؟؟!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : هیچی نگین

هیچی هیچی هیچی

بد متنفر شدم از این دنیا پس نصیحت نکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط محمد  | 


 بغضم امشب بعد مدتها شکست

 اشک سردی گوشه ی چشمم نشست

 خنده هایم را اسیری برده اند

 اشک های مردمانی غم پرست

 گر چه دل بستم به انسان ها ولی

 هیچ کس یک لحظه بر من دل نبست

 بعد مدتها غزل گفتم ولی ،

 قافیه تنگ آمد و شعرم شکست

ـــــــــــــــــ

پ ن 1 : این شعرو خیلی وقت پیش نوشتم ولی خب چون حسم حس همون چند وقت پیش بود دوباره نوشتمش

پ ن 2 : از این به بعد همین جا جواب کامنت ها رو میدم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

 

کشوری ساخته ایم
آسمانش آبی
و زمینش مشکی
زرد-یاسبزوبنفش
یا به هرجلوه که در چشم کسی زیبا هست
گرچه رنگارنگ است
افقش یکرنگی است؟!

**************
کشوری ساخته ایم
پایتختش عشق است
که ندارد استان
شهر یا شهرستان
و به یک دهکده تعبیر شده است!!
میتواندهرکس
بی روادید...............؟!
به یک پلک زدن-
بی هزینه -کم  خرج
 اندرآن سیر وسیاحت بکند؟!

**************
کدخدایی دارد که چنان نیست حسود
وبخود مغرور یا پست -ببندد راهت
وبخواهد ازتو-(حق ورودی وبلیط)
واقامتگه هم لازم نیست
 آنچنان جذاب است
"خواب درچشم همه میشکند؟!"
می شوی مجبور تا برگردی
ومجدد-بروی؟!
کشوری ساخته ایم
دولتش اهل سواد
مردمش  معرفت کافی و وافی دارند
سن وسال همگی محدود است
بین ۱۵تاشصت ..........؟!
اندکی زیر و بم اما دارد
ودراین کشور ما کودک نیست
همچنین پیر وکهنسال ...که کم حوصله اند
کم سوادند وفراموش خیال
وتن نازکشان میشود زیر شکنجه نابود
چون در اینجا استاد
به فلک می بندد مردم را
هرکه حاضرنکندمشقش را
 مشق اینجا عشق است
آنهم ازنوع مجازی نه حقیقی -ملموس
کودک وپیر از آن بی زارند!!
پیرهم تجربه اندوخته آنقدر....
که بیهوده نگردد عاشق
عشق درکشور ما مصنوعی است
اسمی وبی پایه ست!!
مرد وزن بی معناست
ونمی دانند-هرگز آنها-
چیست جنسیت شان!؟

**************
کشوری ساخته ایم
بی در وپیکرو -باز
بی اجازه هرکس وارد آن میگردد
و دمی میماند
و کمی میخواند
و کمی میگوید-گل وگل می‌شنود!
گرچه بی دعوت -یا سرزده-و ناخوانده....
صاحب خانه نباشد حتی
با گل ولاله وشمع-غزل وقصه و حرف
می توان- با کلمه -با جمله
با سطری -بامتنی-تصویری-تعبیری
سفره گسترد برای مهمان!!
هرکسی--!!
میزبانی کند از خویش
چنان چشم ودلش سیر شود-
شاد وراضی برود
وبه یک سطر کند-
دعوتی گرم وصمیمانه ازو
و مدام -متقابل باشد-این دعوت
بروند وبنشینند وبگویند-بجویندوتماشابکنند
 و بخندندوبگریند ونبینند هم را

**************
دزد هم آزاد است
میتواند آنجا دست به سرقت بزند
وهرآنچه که خوشش می آید- بردارد
سرقت آنجا یک نوع گلچینی است
بستگی دارد اما به خودش
--که بگوید به همه -من چه برداشته ام!
 ازکه برداشته ام؟!
صاحب خانه ازاو نیز--
خوشش می آید؟!
می شود شادبسی-
که متاعش چه عجب؟!
ارزش سرقت دارد!!
گرنگوید سارق
دیر یا زود همه می فهمند
...میشود مجرم بی فرهنگی!!
گرچه بعضی دزدان بی رحمند
قفل را می شکنند
خانه رامی دزدند
با همه اسبابش؟!
ممکن است.....
 دم ودستگاهت را نیز به اتش بکشند
هکر....ها----وه چه بی انصافند
 وتو باید آنگاه -فکر یک خانه دیگر باشی

شعر : اثر دکتر فومنی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

به ياد ايام قديم ...

به گذشته بر ميگردم...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

هر کسی گفت که : من تنهایم . . .

 

یک دروغ است دروغ

هر کسی گفت : در این شهر غریبم

بی شک

یک دروغ است دروغ

غربت و تنهایی ،

دو دروغیست که ما می گوییم

هر کجا باشم و هر جا که روم ،

نه غریبم

و نه تنها ،

_ بی کس ...

چون زمین شهر من است ،

کهکشان کشور زیبای من است ،

آدم از هر رگ و هر رنگ و نژاد ،

زاده ی آدم و حوا پدر و مادر من می باشد

و خدا دوست و همراه من است

 

* * * *

پ ن ۱ : چند وقته خیلی گرفتاریام زیاد شده واسه همینه که دیر به دیر میام

پ ن ۲ : این شعر رو بعد از صحبت با یکی از دوستام که اینجا نیست نوشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط محمد  |